
متن مداحی
آئـینـه دارِ حجـله ی سـرخِ محـرّمی تـو دوّمیـن مقطعه در وحـی مـریمی ده سال شوق و عشق به بـازو کشیده ای نـامـه رسانِ نـامـه ی داغِ مُـجسمی دیدی که بسته ای چه حنایی به دستِ من مانـنـدِ مـوی نجـمه، پریشان و دَرهمی حالا بـرای کُشتـنِ مـن پهن کـرده ای از سـفره هـای زخـم، بـساطِ فـراهمی الحق از این بریز و به پاشی که کـرده ای در زُمـره ی کـریـم تـرین های عالمی تیـزی سنگ های عسل خـورده بـر تنت ای مـاهِ در مُحاقِ عـطش تـار و مُبهمی از پـیـرهن تـوقـعِ کارِ زِرِه کـه نیست مانندِ تـار و پـودِ جدا مـانده از هـمی پا خورده ای ز بسکه گلِ ابریشمی مـن هـم نـخ نـمـا تـرینی و هم نا منظمی در چـنـدمیـن نفس نفسِ نیمه کاره ات گفتی عمو، بس است نـفس تازه کن دمی بس کن خجالتم نده، پـا بر زمین مـکوب جـز اشک های خجلتِ مـن نیست زمزمی مشاطه هـا به روی تـو ابـرو گـذاشتنـد بـا نعل هـای طوسی خـود با چه مُحکمی از پـای تـا سرِ تـو بـه کُلّی عـوض شده قـاسمِ تری که بـا حسنِ کـوچه توأمی بـا اینکه قـدّ کشیده ای احساس مـی کنم انـدازه ی شکستنِ چـنـد استـخوان کمی
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.