
متن مداحی
آب دیدم و به یاد لب تو افتادم باز هم روضه تو زنده شده در یادم باز هم نام تو و اشک تلاقی دارد باز هم دل به مصیبات مقاتل دادم بر سر نیزه ای و زمزمه دارد بر لب زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم همه آرزویم از تو نگاهت بوده است نکند بشنوم از چشم شما افتاده است دیر وقتی است اسیر تو و عشقت هستم من از آن روز که در بند توأم آزادم زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست خار و خاشاک زمین منزل و مأوای تو نیست خاک عالم به سر من کز اثر تیغ و سنان جای یک بوسه من بر همه اعضا تو نیست
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.