
متن مداحی
آتشِ جان مرا، کم شعلهور کن امشبی را ای پدر، با من سحر کن از غم و دلتنگی و دلشوره سیرم آرزو دارم در آغوشت بمیرم سر زده آمدی، مهمانِ من، کُنجِ ویرانه عمّهام میزند با دستِ خود بر سرم شانه امشب از داغت دگر جان میسپارم بیش از این من طاقتِ دوری ندارم دل که تابِ فراغت ندارد سر به دامنِ تو میگذارد بود و نبود من، روی کبودِ من آخر قصۀ من، دور از تو بابا سر رسیده رنگِ رویم مثلِ رنگ تو پریده قامتم چون قامتِ زهرا خمیده ای پدر، مرا ببر، که بیش از این طاقت ندارم ای پدر، غارت شده، بدون تو دار و ندارم ای پدر، آتش زده به قلبِ عالم تا قیامت قصۀ سرِ تو و دلِ من و چِشمانِ تارم سر زده آمدی، مهمانِ من کنج ویرانه عمّهام میزند با دست خود بر سرم شانه (بابا حسین) 4 ***
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.