
متن مداحی
آتش زدی جانم را خون کردی چشمانم را فرش راه تو کردم زلف پریشانم را گرچه اسیر گردبعه شم بر گرد تو می گردم امشب ابتا بابا حسین جانم آواره ی بلایت مجروح کوچه هایت خون می چکد لبالب از زخم دست و پایت آه ای مسافر در این صحرا گر می روی من را هم ببر فاطمه ی سه ساله با اشک و آه و ناله گوید مرا مزنید من ندارم قباله از کبودی رویش پیداست هم نام جدش بی بی زهراست ابتا بابا حسین جانم ای شاه دل نشینم دخت ویران نشینم کی شود دوباره من بر دامانت بشینم دیدی چه گفتن ابوکعب وقتی خوردم از عدو کتک گرچه بلا به سرم بشکسته بال و پرم زخم پیشانی ات را بسته ام با معجرت رفتی ز غصه مردم بابا از بس که سیلی خوردم بابا ابتا بابا حسین جانم
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.