
متن مداحی
آفتابی که تیغ می بارد گرم تر از تمامی سال است در سراشیبیِ زمینی سرخ تشنه ای در میان گودال است روی تلّی ز خون و خاکستر چشمها، زخمها، شعله ور شده اند بادها می وزند و می سوزند گونه هایی که خشکتر شده اند حلقه حلقه به دور قربانگاه همه در ازدحام می خندند تشنه بود و به خاکها خونش از لب و گونه و جبین می ریخت یک نفر خنده زد به تشنگی اش پیش او آب بر زمین می ریخت فاصله کم شده کمان داری تیر ها را دقیق تر می زد نیزه داری به روی آن همه زخم نیزه اش را عمیق تر می زد یک نفر دست بُرد بر خُودَش یک نفر پنجه اش مهیا شد او نفس می کشید و در آن حال سر پیراهنش چه دعوا شد بدنش پاره پاره در گودال سر او روی زانوی مادر مادرش می زند به سینه و سر لحظه های کشیدن خنجر
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.