
متن مداحی
آمد کنار کوثر آتش گرفتهاش در خون نشسته دلبر آتش گرفتهاش عمامه را زمین زد و افتاد از نفس نیرو نداشت پیکر آتش گرفتهاش زانو زد و نوای غریبانه ساز کرد در پیش یاس پرپر آتش گرفتهاش آهسته دست زیر سر فاطمه نهاد زد آنطرف چو معجر آتش گرفتهاش تازه نگاه غمزده ی او فتاد بر روی کبود همسر آتش گرفتهاش فریاد وای تا به سماوات میرسید دستی نهاد بر سر آتش گرفتهاش در حال جان سپردن از این غصه بود که دادش رسید دختر آتش گرفتهاش با اشک دیده شست غریبانه نیمه شب ساقی عشق ساغر آتش گرفتهاش دستی که بسته گشت به دست شکسته خورد شرمنده شد ز یاور آتش گرفتهاش مشگل گشا چو بند کفن بست زار زد بند کفن چو پیش حسن بست زار زد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.