
متن مداحی
آنان که امام را پذیرفتند اسلام قیام را پذیرفتند شب بود وغم و سکوت و سنگینی سنگین خوابان اسیر خود بینی شب بود و کویر کوفه در پرگار صد بام پر از شگوفه در پرگار این حلقهی ننگ تنگتر میشد دامان زمین ز ننگ تر میشد ناگاه زمین ستاره باران شد رعدی زد و آتشی نمایان شد از چلهی غیب آرشی آمد پیری شیری کمان کشی آمد پیری که دلش جوانتر از ما بود بر ما هم مهربانتر از ما بود از پشت کمانیش کمان برداشت آنگاه که سر به آسمان بر داشت بر شانهی ابر ماه را میدید پایان شب سیاه را میدید با ما سخن از اشارهها میگفت از سوختن ستارهها میگفت آن پیرقلندر جمارانی میگفت ز روزهای طوفانی میگفت عبور کار مردان است آتش در راه رهنوردان است ای خسته دلان که درد دین دارید سر بر سر زانوی زمین دارید امروز دگر تقیه جایز نیست بی خطبهی شقشقیه جایز نیست در آتش وخون سمندری باید در دشت جنون قلندری باید ایمان دارم که ناجوانمردیم گر از سر عهد خویش برگردیم ما سینه به تیغها سپر کردیم آن یک دو سه شام را سحر کردیم تا باز چگونه شام آخر را گفت عاشق از بلا نپرهیزد از ساقی کربلا نپرهیزد من رندم از بلا نپرهیزم در آتش و خون به رقص برخیزم آن ساقی تشنه تشنهی یاریست آری عطشش به خون من جاریست خونش به عطش هنوز میجوشد آب از داغش کبود میجوشد آهش زدل تنور میآید از دور صدای نور میآید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.