
متن مداحی
آه از آن ساعتی، که با تن چاک چاک نهادی ای تشنه لب، صورت خود روی خاک تنت به سوز و گداز، تو گرم راز و نیاز سوی خیام حرم، دو چشم تو مانده باز آمده از خیمه گه، خواهر غمدیده ات دید که شمر از جفا، نشسته بر سینه ات گفت بده مهلتی، تا برسم بر سرش برادرم تشنه است، مبر سر از پیکرش زینبت از خیمه ها، خدا خدا می کند فاطمه در قتلگاه، تو را صدا می کند چرا صدا می زنی، با نفس آخرت ناله ی یا فاطمه، می رسد از حنجرت برادرم خون تو، می چکد از نیزه ها من به سرم می زنم، تو می زنی دست و پا
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.