
متن مداحی
ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد با غمت گاهی نباید ساخت، باید گریه کرد امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تو را از تو گفتم با دلم کوتاه آمدگریه کرد ای که از بوی طعام خانه ها خوابت نبرد مادرم نذر تو را هر وقت هم زد، گریه کرد با تمام این اسیران فرق داری قصه چیست هر کسی آمد به احوالت بخندد، گریه کرد از سر ایمان به داغت گاه می گویم به خویش شاید آن شب زجر هم وقتی تو را زدگریه کرد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.