
متن مداحی
ابر هی در صورت مهتاب بازی می کند باد دارد بین زلفت، تاب بازی می کند عمه جان دیده که هرشب تا دم صبحی رباب با علی اصغرش، در خواب بازی می کند عمه گفته قحطی آب است تا پایان راه پس چرا آن مرد دارد آب بازی می کند گفته ام با بچه ها، بابای من می آید و دامن من را پر از اسباب بازی می کند لب ز چوب خیزران بی حیا پاره شده مثل یک ماهی که با قلاب بازی می کند
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.