
متن مداحی
اجازه بده تا، کنارت بشینم میخوام تا خود صبح، گلوت و ببینم میخوام تا خود صبح، گلوت و ببوسم بمیرم براتو که مادر نداری دارم خواهش از تو، اگه میشه امشب تو از دستت انگشتر و در بیاری چرا داری از دور خیمه همش سنگ و خار بر میداری چرا واسه اهل خیامت، بیقراری بمیرم برا عصر فردا ... عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع تو که واسه رفتن، همش بیقراری بگو خیمههات و، به کی میسپاری چجوری ببینم، تنت و رو خاکا بمیرم الهی برا تن خونیت چجوری ببینم، من از اون بلندی که تو دست شمر محاسن خونیت بمیرم برای تن تو، بمیرم برای سر تو که بعد تو میره اسارت، خواهر تو بمیرم برا عصر فردا ...
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.