
متن مداحی
از آن زمان که بر در خانه شرر رسید افسوس قصۀ خوشی ما به سر رسید قومی سَرِ حبیبه من داد میکشید در آن میانه پای حرامی به در رسید در کَنْدِه شد به صورت زهرا خراشْ داد بعد از لگد دوباره بلایی دگر رسید مسمارِ داغْ، پهلویِ حوریه را شکافت دردی که داشت پهلویِ او تا کمر رسید وقتی نشست چِهل نفر از رُوشْ رد شدند یعنی به چادرش لگد چل نفر رسید فریاد زد که فضه بیا بار من شکست فضه دوید و پیش تنی محتضر رسید رویش عبا کشیدم و دیدم که سوخته اما چگونه تا به من خون جگر رسید شال مرا گرفت و مرا سمتِ خود کشید قنفذ ولی زِ پشت سرش بی خبر رسید کوبید با غلاف به بازویِ لاغرش زورش فقط به فاطمۀ بی سپر رسید ***
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.