
متن مداحی
میگویم از رودی کَز او یَم میشود تأمین از اشک او بارانِ نمنم میشود تأمین با دودِ آهش شعلهی غم میشود تأمین از دستپختش رزق عالَم میشود تأمین قربان فقری که مرا مسکینترین نامید من را گدای سفرهی اُمُّالبنین نامید تو آمدی تا دست حق را آستین باشی مثل ستونی مُحکَمات بیت دین باشی انگشتریِ عشق را نقشِ نگین باشی اصلاً به تو میآید عباس آفرین باشی هستی معشوقِ فرات از نورِ هستِ توست تربیت ماهِ بنیهاشم به دست توست فصل خزان را خندههای تو بهارش کرد جاروی تو عرش زمین را بی غبارش کرد بیت علی را نور چشمت نونوارش کرد لفظ ادب را نام تو با اعتبارش کرد این احترامی که به زهرا میکنی عشق است در قلب حیدر خویش را جا میکنی عشق است از آن زمان که نور تو در خطِّ دید آمد جبریل بالش را به خاک تو کشید، آمد کوه صلابت از وقارت تا شنید، آمد چار آینه از شیشهی عمرت پدید آمد خرج علی کردی همین احساسهایت را نذر حسینت کردهای عباسهایت را ابرِ کبودی قاتل مهتاب باشد؟ نه با تو حسن در کوچهها بیتاب باشد؟ نه زینب از این بیمادری بیخواب باشد؟ نه شبها حسینِ فاطمه بی آب باشد؟ نه سرچشمهی مِهر تو در این خانه میجوشد لبتشنه زهرا زِ دستت آب مینوشد امّا امان از ساعتی که قلب دنیا سوخت از تشنگی لبهای خشکِ روحِ دریا سوخت روی لب عطشان صدای آب، بابا، سوخت تا تیر بر مَشکی اصابت کرد، سقا سوخت ردِّ سیاهی روی مهتاب شبت افتاد عباس تا نقش زمین شد زینبت افتاد دیگر پس از او تیرهای بیدرنگ انداخت آن نیزهداری که به سمت شاه سنگ انداخت خونابه رو روی رَملهای سرخ رنگ انداخت نامردی آنجا بر لباس کهنه چنگ انداخت سرنیزهها شاه تو را از حال میبردند ارباب ما را تا تهِ گودال میبردند جسم حسین تو معما شد، نبودی که نیزه میان حلق او جا شد، نبودی که بالای تَل زینب قدش تا شد، نبودی که پای حرامی در حرم وا شد، نبودی که ای ولی از اطفال از اطفال از اطفال شمر از تهِ گودال آمد در پیِ خلخال زینب کجا و ناقههای بیامان، بیبی زینب کجا و آن همه زخم زبان، بیبی زینب کجا و مجلس نامحرمان، بیبی زینب کجا و ضربهها خیزران، بیبی نامحرمان اطراف زینب تاب میخوردند با حرمله پیش ربابت آب میخوردند (همه اطراف من نامحرمانند گُلِ اُمُّالبنین، عباسِ من کو؟)
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.