
متن مداحی
از این همه ظلم و تباهی ترس دارم از بی کسی و بی پناهی ترس دارم دلشوره هایم می دهد بانوی خانه از اتفاق بد گواهی ترس دارم تازه پدر از دست دادی داغداری رنجور اشک و سوز و اهی ترس دارم از دیدن ان آسمانی که ندارد در خویش نور چون تو ماهی ترس دارم طوبایی و از اینکه یک لحظه بیفتد بر سایه قدت نگاهی ترس دارم خیلی نشو نزدیک در از رفتن تو در این شلوغی و سیاهی ترس دارم دیدی که حرف هیزم و اتش شده باز راهی به سوی قتلگاهی ترس دارم پا سوز بغض و دشمنی با من نگردی معصومه من بی گناهی ترس دارم شیطان کجا و هم کلامی با فرشته یعنی نمانده هیچ راهی ترس دارم تو یک زن تنهایی و با دست خالی صف بسته پشت در سپاهی ترس دارم از اینکه جای من به پهلویت بگیرد پای مغیره اشتباهی ترس دارم فکر علی نه لا اقل فکر خودت باش اخر عزیزم پا به ماهی ترس دارم ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.