
متن مداحی
(از بازویت اینقدر نکش کار به سختی زحمت نده برای این تن بیمار به سختی)۲ آتش بلایی چه بلایی به سر مادرم آورد چندیست نفس میکشی انگار به سختی من از پس زخم بدنت برنمیآیم افتاده پرستار تو بسیار به سختی خونین شدن پیراهنت دردسر ما باید عوضش کرد به ناچار به سختی تا پارچهای بر روی پهلو بگذارم خود را کمی آرام نگهدار به سختی یادم که نرفته چقدر زجر کشیدی وقتی که سرت خورد به دیوار به سختی از سینه سپر کردن آن روز تو پیداست از دندۀ تو رد شده مسمار به سختی ما نذر شفایت همگی روزه گرفتیم نان طبخ نکن از سر اجبار به سختی گیسوی مرا شانه زدی شرم مرا کشت از بازویت اینقدر نکش کار به سختی یک توصیه کردی و مرا کشتی و باید بوسه بزنم بر گلوی یار به سختی انگار قرار است که بعد از حسینش زینب بشود قافله سالار به سختی
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.