
متن مداحی
از بالا نگاهم میکنی بابا من پایینمو چشام به چشماته دشمنت میگه با طعنه و خنده دختر حسین این سر باباته آروم نداره دل پر خونم پس کی منو تو بغل میگیری اونکه سرت رو برید منو زد آهم نداشت تو دلش تأثیری ای وای، تا دم آخر توی آتیشم، پر تشویشم ای وای، میدونم بابام که همین امشب تو میای پیشم دردها رو تحمل میکنم اما طعنهها برای من مکافاته به اونی که گفت تو خارجی هستی گفتم اسم من رقیه ساداته اون دختر کوچیک بابایی حالا به سر نیزهها عادت کرده ما دخترای رسول اللهی ما و اسارت قباحت داره بابا منو بیماری، تو گرفتاری یا غم و زاری، اما میدونم حتی با همین حالت تو دوسم داری دل خونم و حالم رو نمیدونن دل تنگم و حرفام رو نمیفهمن تو صورتم رو ببینی میفهمی این شمر و سنان چقدر بیرحمن آخه بگید که کجای دنیا دختر سه ساله دستش میلرزه اما همین که تو بابام هستی واسم به یه عالمی میارزه ای وای میباره بارون ولی تو نیستی دیگه بابا جون ای وای تّرّک لبهات دیگه از یادم نمیره بیرون ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.