
متن مداحی
از بسکه آب کرده فراق پدر تو را خون بر لبت نشانده نفس از جگر تو را امن یجیبِ گریه به دور تو چیده ام بین قنوتِ نافله، شب تا سحر تو را آخر چه آمده است به روزت که بینمت از روزِ پیش فاطمه جان، پیرتر تو را ای سینه ات شکسته چه خاکی به سر کنم پایِ تنور، سرفه بگیرد اگر تو را مثل شب عروسی مان لطف میکنی بی روسری نگاه کنم یک نظر تو را سوگند میدهم که به جان علی بمان شاید که منصرف کنم از این سفر تو را گر چه تمام شهر به مرگ تو راضی اند من روی دیده میکِشم ای محتضر تو را تابوت را بگو ببرند، مُرد دخترم باید بَرَند حوریه ها روی پَر تو را *********
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.