
متن مداحی
از بس که پشت ناقه عریان دویده بود رنگ رخ لطیف و کبودش پریده بود از بس که گریه کرد صدایش گرفته بود مانند مادرش قد او هم خمیده بود دشمن نه این که صورت او را کبود کرد حتی تمام گیسوی او را کشیده بود این که تمام موی سر او سفید شد حتما صدای داد کسی را شنیده بود در راه عشق بازی با راس روی نی سیلی و تازیانه به جانش خریده بود دیگر توان نداشت سرش درد می گرفت انگار از تمامی عالم بریده بود اصلا تمام پیکر او زخم دیده است جان نمانده اش به لبانش رسیده بود هر تازیانه روی تن همچو یاس او تصویر باغ سرخ و کبودی کشیده بود در شام هر که داشت پدر طعنه می زدش طعم یتیم بودنش از انجا چشیده بود وقتی که دید مادر خود گفت ای پدر ای کاش دخترت رخ مادر ندیده بود ********************* سنگینی زنجیر اذیت میکند من را این تن ندارد طاقت فولاد و اهن را خاصیت زنجیر های شامیان این است با حلقه هایش می کند کج شکل گردن را زخمی که سر وا کرد خون ریزیش بسیار است با قطره هایش می کند گلدار دامن را تاول به جان بند بند پیکرم افتاد چادر که گر میگیرد اتش میزند تن را عمه به یاد مادرش دیروز یادم داد با کهنه معجر زخم روی سینه بستن را لیلا روی نیزه مجنون وار میگردم پای برهنه با سرت هر کوی و برزن را حکاکی انگشتر تو می دهد تفسیر بر صورت زهرایی من مشت خوردن را ********** گفته بودم چو بیایی به برم بنشینی به کنارم ننشستی به مزارم بنشین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.