
متن مداحی
از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد وآن طشت را زِ خون جگر باغ لاله کرد خونی که خورده در همه عمر از گلو بریخت خود را تهی زِ خونِ دلِ چند ساله کرد نبوَد عجب که خونِ جگر گر شدش به جام عمریش روزگار همین در پیاله کرد نتوان نوشت قصۀ درد و مصیبتش ور میتوان زِ غصه هزاران رساله کرد زینب درید معجر و آه از جگر کشید کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد هر خواهری که بود روان کرد سیلِ خون هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد یا رب، به اهلِ بیت ندانم چه سان گذشت آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت یا رب نصیبِ هیچ غریبی دگر نکن دردی که گیسوان حسن را سپید کرد با صد امید حامی مادر شدم، ولی سیلیزنی امیدِ مرا ناامید کرد ***
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.