
متن مداحی
از تو سر و ز مادر من سینهای شکست تا صبح حشر بر سر و بر سینه میزنم من در مدینه یاد گرفتم که هیچوقت زخمی که شد عمیق مداوا نمیشود گر چند ضربه هم زده بودند باز هم پیشانی تو بیش از این وا نمیشود گفتند گفتهای که مرا کوچه میبرند میخواهم از بیان خودت بشنوم بگو گفتند گفتهای که تماشام میکنند میخواهم از زبان خودت بشنوم بگو بابا خودت بگو سر بازار میروم بابا خودت بگو که گرفتار میشوم بابا خودت بگو به سرم سنگ میزنند بابا بگو بدون علمدار میشوم خبر داری که تو رفتی به کوچه گردی افتادم به من از تو فقط هجران رسید آن هم چه هجرانی همه با دامن آتش گرفته رو به گودالند عجب شام غریبانی، عجب شام غریبانی سر پیرهن تو گریه ما را درآودند میان اینهمه کشته چرا تنها تو عریانی
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.