
متن مداحی
از خـدا هـر وقـت که اِذنِ مُحَرَّم خـواستم قبل تـر از آن ظهـورت را دمـادم خواستم هر زمان هـم رُخصتِ سینه زدن می خواستم پشت بندش دیده ای از اشک زمزم خواستم خواستـم در این عـزاداری بساطی جور را تا که خرج تو شـوم رزقی فـراهم خواستم صبح گریه می کنی تا شب و شب تا صبح آه گریه کـردن را شبـیهِ تو دمـادم خواستم دیده ای خنـدان نخواهـد دید لبهای مرا شاد بـودن را هم از شکرانه ی غم خواستم تـا عـزاداران جـدَّت را بگریـانم، ز تو روضه و شعر و گریز و نوحه و دم خواستم چون شهیدان در رکاب تو شهادت را ولی رویِ دامـانِ تو در خطِّ مُقَدَّم خـواستم تو عزاداری و در ایـن روزها غرقِ غمی از سرِ شرمنـدگی بوده اگر کم خواستم تا که امضایِ تو زینت بخشِ طومارم شود غیر اشک و گریه از تو کربلا هم خواستم *شعرروضه****** ز راه خسته ای از التهاب می لرزید تمامِ عاطفه زیـرِ نقـاب می لرزید ستاره رنگ پریده سراغِ ماه گرفت ز ترس و دلهره ی بی حساب می لرزید گلابِ اشک رویِ گونه هایِ معصومی که پوست پوست شد از آفتاب می لرزید گرفته بود زمین پایِ ذوالجناح انگار ز شرمِ هِی شدن و اجتناب می لرزید هر آنچه بیشتر از نامِ این زمین می گفت چه بیشتر دلی از هر جواب می لرزید کشید چادرِ عصمت عقیله بر صورت ز گریه شانه ی او در حجاب می لرزید به خیر گذشت، ز محمل پیاده اش کردند عجیب پاش ولی بر رکاب می لرزید نشست سایه و گهواره را تکان می داد ز برقِ تیرِ سه شعبه رباب(س) می لرزید ز رسمِ تازه ی مهمان نوازیِ کوفه هنوز شکرِ خدا مشکِ آب می لرزید وزید گرد و غباری که بویِ هجران داشت نگاهِ ابریِ زینب(س) هوای باران داشت *روضه 2** گفت حسین(ع)جان چقدر لشکرِ مستِ غرور می آید؟ برایِ بستنِ راهِ عبور می آید! کتابِ خاطره های دلِ صبورم را شرارِ تیغ برایِ مرور می آید پی گرفتنت از زندگیِ شیرینم سپاهِ حرمله با چشمِ شور می آید تلافیِ دمِ گرمِ دعای بارانت کمان و تیر به حدِّ وفور می آید دلم برای گلویِ تو غرقِ آشوب است ز بسکه نیزه ی پهن و قطور می آید به چنگِ مسلخِ این دشت چند خورجین سنگ به قصدِ کشتنِ آیاتِ نور می آید گُل و خوش آمدِشان پیشکش، چرا دیگر؟ برایِ بردنِ معجر به زور می آید رقیه ی(س) تو دلش آب می شود از ترس صدایِ شیهه و سُمِّ سُتور می آید صدایِ مادرِ پهلو شکسته از حالا ز سمتِ کوفه ز کُنجِ تنور می آید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.