
متن مداحی
از درد بی حساب سرم را گرفته ام با دستمال خون پرم را گرفته ام از صبح تا غروب نشستم یک به یک این خارهای موی سرم را گرفته ام دردم زیاد بود طبیبم جواب کرد یعنی اجازه ی سفرم را گرفته ام مانند من زناقه نیفتاده هیچ کس اینجا منم فقط کمرم را گرفته ام خوشحال بودنم ز سر اتفاق نیست از دست این و آن پدرم را گرفته ام خیلی تلاش کرده ام از دست بچه ها این چند موی مختصرم را گرفته ام تصمیم من گرفته شده پس مرا ببر امروز از خودم نظرم را گرفته ام این شهر را به پای تو ویرانه میکنم مثل خلیل ها تبرم را گرفته ام آیینه نیست که ببینم جمال خویش از چشمهای تو خبرم را گرفته ام
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.