
متن مداحی
از رنج کار آبله میزد به دست او دستی که بوسهگاه لبان پیمبر است *** خدا را تاول سرخ سرانگشتش نگین خاتم ختم رسولان است مروارید اشکم را چه میخواهی الا اسطوره پاکی الا مستوره ی شبهای ما ادراک ای مردانگی را تا ابد اسوه تماشا کن کسی که قلعه ی خیبر شکست از زور بازویش نمازِ گریه میخواند قنوت صبر میگیرد، میمیرد تماشا کن در این طوفان پائیزان و این شبهای تنهائی من آن ابر غمانگیزم که اندوه تو را تا صبح میبارم من آن کوه پر از زخمم که وقتی از احد آمد تو تنها مرحمش بودی تماشا کن ابر مردی است زانو در بغل دارد بهشت آرزوهایم از آهنگ نگاهت هُرم آهن ،آتش بدرود میآید حلالم کن و از این جمله مغز استخوان خانه میسوزد از این سامان که شرح آیه ی نور از تماشای تو گل میکرد و هر زخمی به اعجاز نفسهای تو گل میشد و در باغ نگاهت بر سرم باران گل میریخت از این سامان که دیری بود عطر عود میآمد گل لبخند را بردند بوی دود میآید ذبیح افتاده، ابراهیم در آتش تبر بردار و خواب بت تراشان را پریشان کن صدای لشکر نمرود میآید دلت دریای رحمتهای بیپایان خزانهدار خوبیهای بیحد خداوندی چه پیش آمد چرا دیگر نمیخندی چراغ خانه را با خنده روشن کن که بی تو روشنائی نیست در چشمان بیسویم و روشن کن که تاریکی به این خانه نمیآید که بیمولا نخواهی رفت بانویم چه میگویم چه میشد پیش مرگت میشدم ای پیش مرگ من خدا را شکر میگویم فردا زود میآید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.