
متن مداحی
من از لگد بدم میاد از حرف بد بدم میاد از اون که هی با خِیزَرون تو رو میزد بدم میاد از حرمله بدم میاد ، از سلسله بدم میاد من از لباس پاره و از آبله بدم میاد دیدی چطور سرم شکست، غرور و باورم شکست عمو نبود ببینه که، میون راه سرم شکست دلم گرفت بدون تو، وابستهام به جون تو میخوام موهای سوختمو فقط بدم نشون تو کبوده دست و پای من، ضعیف شده صدای من یهجوری دستمو کشید، شکست النگوهای من با پای پُر زخم و ورم ، با اینکه زار و مضطرم نذاشتم حتی لحظهای ، بیفته مَعجر از سرم خودم را میکشم سویت دو پای ناتوان را نه غمم را از یاد بردم طعنههای کودکان را نه سر تو رفت و قولت نه یقینم بود میآیی به عمه صبر دادی دختر شیرین زبان را نه تمام دختران خوابند زیر چادر عمه یتیمت را ببر، سربارم اما عمه جان را نه خدا صبرت دهد دیدی که میخندند بر وضعم که بر هر زخم طاقت داشتم زخمِ زبان را نه شنیدم غارتت کردند و عریان به خود گفتم که دزدان را نمیبخشم خصوصا ساربان را همین که چوب میخوردی لبانم چاک میخوردند به او گفتم بزن من را ولیکن دهان را نه طنابی در تمام شهر دور گردن ما بود فقط گفتم بکش مویم ولی این ریسمان را نه گذشتم با مکافات از حراجیِ یهودیها من عادت داشتم بر درد، دردِ استخوان را نه به من برمیخورد ما سفرهدارِ عالمی هستیم بیندازید سویم سنگ اما تِکِّهنان را نه اگرچه کودک و پیرش هولم دادند و مو کَندند پدر بخشیدم آنان را ولی پیرزنان را نه پیرزنی که موی سرم را کشید گفت این چنگ را به نیت عباس میزنم زمین به صِیحه درا، آسمان بزن ناله به یاد یاس سپیدی که گشت آلاله دلم شکست ز حرفی که گفت غَسّاله که این شهیده سهسالست یا چهلساله؟ زنِ غَسّاله رسید و به بدن دست نزد تا جراحاتِ تنش دید به تن دست نزد موقع غسل تنش خوب مراقب باشید او لگد خورده به پهلوش مواظب باشید کار من نیست که در خواب کنم پنهانش همه اعضاش کبود است به جز دندانش به علیبنحسین گفت یکی از یاران ازدحامی شده آقا جلوی قبرستان این مکان جایگَهِ دفن مسلمانان است دل پُر آهه، طفل سهسالهی تو نزدیک یه ماهه همدمِ درده، روزای خوبمون دیگه برنمیگرده من دیگه اون رقیهای که واسه تو ناز بکنه نمیشم اونی که با نوازشِ تو چشماشو باز بکنه نمیشم من دیگه اون رقیه که بخوابه روی پرِ قو نمیشم اونکه بلند حرف نمیزد حتی یه بار باهاش عمو نمیشم بابا قدیم کجا، الان کجا؟ عمو کجا، سَنان کجا
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.