
از مدینه که راه افتادی آسمان محو خندههایش بود
علی اکبر حائریمتن مداحی
از مدینه که راه افتادی آسمان محو خندههایش بود ماه را میگرفت در آغوش ابرها جای رد پایش بود روی دوش عمو اقامت داشت مرز آغوش را تصرف کرد در پی فتح این اراضی بود کاروان خِطِهی حکومتیاش بچه مشغول شاه بازی بود دست عباس تخت سلطنتش وقت بازی با عروسکهاش عمهها در رکاب او بودند همه قامت بلندهای حرم سایهی وقت خواب او بودند صورت این سه ساله حساس است دم دروازهها نشان میداد به همه دختران عمویش را چند بار از مدینه تا مکه عمه شانه کشید مویش را لای پرهای قو بزرگ شده چادر کوچکی خرید پدر در سفر عمه یاد مادر کرد یاد ایام کودکی افتاد چادرش را سه ساله تا سر کرد گفت خیلی شبیه مادر شدم ظهر روز دهم شد و دیدند گوشهای از خیام خوابش برد مو و معجر عروسک و چادر هر چه در خیمه بود آتش برد مویش از آن به بعد شانه نشد کاروان دست شمر افتاده به تمام حرم جسارت شد زجر در قافله جلودار است گوش با گوشواره غارت شد دستهای رقیه را هم بست بدترین جای این سفر شام است روز را شام تار میدیدند دختران یزید با طعنه به لباس رقیه خندیدند پشت پرده نگاه میکردند چشم دنیای کودکان قطعا به خودش مثل او کریمه ندید چقدر با بهانهی بازی به گدا گوشواره میبخشید به عمو جانِ خود حسن رفته *** هر جا که افتادم رسیدند منو از موهام کشیدند رفتی و کار دخترت شد پا به پای اسبا دویدن زجر که آرزو رو از من گرفت گل سر نه مو رو از من گرفت نمیدونم چرا سیلی که زد سراغ عمو رو از من گرفت میبردم اسمتو سیلی میخوردم میزد اما باز اسمت رو میبردم سه ساله کشتنش زحمت نمیخواست نمیزد هم من از دوریت میمردم خار مغیلان زیر پامه رو سرم آتیشِ بامه گوشوارههای یادگاریم تو گوشِ دخترای شامه سنگ کوفه به هر آواره خورد سیلیا به گوشای پاره خورد راستی دیدی توی بازار شام چشای رباب به گهواره خورد نمیتونم بگم حالم خراب نیست حالا دردی که دارم دردِ آب نیست ایشالا بویی که موهات گرفته بوی آبِه بابا بوی شراب نیست همهی خرابه غرق غم شده یه شیرین زبون دیگه کم شده یه امامزاده توی خرابه موند حالا دیگه خرابه حرم شده عمه دست غم روی کمر داره از کبودی تنش خبر داره رباب از رو تجربه بهش میگه قبرشو عمیق بکن خطر داره (بابا حسین...)۴ چوب از یزید خورده ای و قهر با منی از چه لبت به صحبت من وا .... از هر چی هست بدم میاد از مرد مست بدم میاد از اونی که سر تو رو رو نیزه زد بدم میاد حسین...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.