
متن مداحی
از همان ابتدایت ای آقا شدهام آشنایت ای آقا من فقیر و یتیم و مسکینم من گدایم، گدایت ای آقا با ظهور هلال ماه رجب میشوم مبتلایت ای آقا میشود پهن بین هر خانه سفرههای غذایت ای آقا دست و دل بازیت چه بسیار است کرده غوغا عطایت ای آقا پدر و مادرم به قربانت همه چیزم فدایت ای آقا تا زمانی که من نفَس دارم مینویسم برایت ای آقا مینویسم که خیلی آقایی مینویسم که یابن الزهرایی تویی آقا و ما همه بنده ظرف ما از وجودت آکنده مَهبَطُ الوَحی و مَعدَنُ العِلمی علم در پیش تو سرافکنده نه که یک مرتبه، هزاران بار داده ای تو خبر ز آینده هادی راه ما احادیثت نظراتت همیشه سازنده کوری چشم دشمنان حسود تویی آن آفتاب تابنده که همیشه هدایتت باقی است پرتو نور توست پاینده کافی است تا کمی اشاره کنی شیر در پرده میشود زنده تویی آن کس که میزند زانو پیش پای تو شیر درّنده دارد امید که دردش به مداوا نکشد با چنین درد غمش کاش به فردا نکشد زهر خورد و جگرش سوخت لبش را سوزاند چه کُند از دل اگر نالهی زهرا نکشد بارِ اول که در این خانه نبوده اما کاش میشد به کنارِ پسرش پا نکشد سینه وقتی که بسوزد نَفَست میگیرد نیست امید که کارش به تَقَلا نکشد پسرش چاک گریبان زده بر بالینش چه کند دست اگر بر سرِ بابا نکشد ظرفِ آبی به لبش دید فقط گفت حسین نَفَسی نیست اگر وای حسینا نکشد کربلا آب رسید و به زمین اما ریخت خواست نامرد که یک آه هم آقا نکشد دست خواهر به سرش، داشت دعایی شاید لحظهی آخرِ او کار به دعوا نکشد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.