
متن مداحی
(از پلک تو مُلک تاکه نم شد هر قطرهی قابل تو، یم شد) ۲ احکام امور مینویسد دستی که به تیغ تو علم شد تو از پس پرده، هو کشیدی عیسای طبیب، متّهم شد روزی ز عسل به قهر رفتی بیچاره ز هول خویش، سم شد آهوی نگاه شاعرانت رم کرد به هرکجا حرم شد خورشید به سایه داد تشریف قنبر نه به خویش، محترم شد شد ترس ملازم جدایی تا همدم عاشقان، جنم شد خون تو به خون ما، اثر داد این است که عشق دم به دم شد بیچاره دلم که در فراقت بازیچهی عشق و شور و غم شد وصل چو منی به حشر افتاد از بس که اهم فیالاهم شد چون راه در آن جمال اکمل در شدّت بستگی، اتَم شد بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهی کار خویش گیرم
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.