
متن مداحی
از کربلا بی هم نفس رفتیم با حسین اومدیم با شبث رفتیم از کربلا با ساربان رفتیم با حسین اومدیم با سنان رفتیم صورت ماهت رو غرق خون کردند یک سفر اومدیم زهرمون کردند صبورم اما غرورم خیلی شیکسته حسین، حسین ***** اونی که از من برد عروسکامو جلو چشمم گرفت سر بابامو چطوری پایین بیارم صدامو افتادم از ناقه شکسته ساقم دیدم تو بیابونای عراقم گفتم خدایا زجر نیاد سراغم افتادم تو دست ارازل اوباش قلباً دلتنگتم، بمیرم ای کاش میترسم بابایی کنارمون باش دختربچه شوق باباشو داره دختر بترسه زودی اشک میباره از گریه چشمای رقیه تاره زخمای پاهامو به شب شمردم علی اکبر نبود تنهایی مُردم به جای شام هر شب لگد میخوردم
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.