
متن مداحی
از گریه ناامیدم، دردم دوا نگردد بغضی که در گلو ماند، جز داد وا نگردد با آستین گرفتند، طفلان من دهان را مانند من کسی کاش، صاحب عزا نگردد من پیرمردِ شهرم، تو پیر تر زِ فضه ای پیر قامتت در، تابوت جا نگردد بر سنگِ سرخِ غسلت، چسبیده لخته ی خون با ناخنم تراشم، اما جدا نگردد آیینه ای شکسته، اسماء مراقبت کن این دنده ی شکسته، تا جابجا نگردد اسما این زخم زخم پهلوست هم آمده به سختی آبی بریز اما، آرام وا نگردد مشتت که باز کردم، یک گوشواره دیدم گفتی علی خبردار، از ماجرا نگردد در کوچه ای که خوردی، از ضربه ای به دیوار خونِ تو پاک، حالا، از سنگ ها نگردد جای علی در این شهر، قنفذ چه محترم شد گویا سزای مردی، جز ناسزا نگردد وقتی که سینه ات بر، در میخ کوب شد گفتم ز چوب و آتش، محسن رها نگردد خونابه میچکد باز، از چوبه های تابوت وقتی که سر گشاید، راحت دوا نگردد آهسته شستم اما از بس شکسته ای تو ای خرده شیشه غسلت، نه بی صدا نگردد گفتی که روضه ها را، بالای سر بخوانم امشب بخواه زینب، در کربلا نگردد پیچیده اند تو را بین کفن ولیکن سهم جوان لیلا غیر از ابا نگردد پاشیده اند هر سو با نیزه ای به پهلو بین هزار آغوش ای وای جا نگردد یک دشت تیغ و نیزه یک جسم تکه تکه او را رها نسازند تا بوریا نگردد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.