
متن مداحی
اسیری درمونش صبره، غریبی چاره داره ولی این دل دیگه تابِ غم دوری نداره غم عشقت بیابونپرورُم کرد هوای وصل بی بال و پَرُم کرد به مو گفتی صبوری کن صبوری صبوری طُرفه خاکی بر سَرُم کرد ازم نپرس چی اومده سرَم نپرس از دورِ قتلگاه بگو دور و بر حرم نپرس ازم نپرس رقیّه مَعجرش چی شد طفلی که زیر سُمّ اسب جا مونده پیکرش چی شد وای وای از این غریبی وای وای بیا حبیبی... ***** نمیره یادم اون لحظه که زیر دِشنه بودی سرِت رو میبُرید از تن، بمیرم تشنه بودی اگر کشتند چرا آبت ندادن؟! چرا زان دُرّ نایابت ندادن نه تنها تو که تنها قطرهآبی به طفل زار و بیتابت ندادن تُو این محل پیچیده قصّهی رُباب نمیره زیر سایه و نگاه نمیکنه به آب تو لااقل یه جوری اونو راضی کن بگو برو تُو خونه با طفل خیالی بازی کن وای وای از این غریبی وای وای بیا حبیبی... ***** ازَت باز خیلی شرمندهم، رقیّهت خسته جون داد همون کنج خرابه با دو دستِ بسته جون داد أخاه الشّام، أخاه الشّام و الشّام چقدر سنگم زدن از کوچه از بام ولی دردم از اون سنگی که اومد به تو خورد و سر افتاد پیش پاهام جلو چِشام وقتی که تو سرِت شکست با چوبهی مَحمِل سرِ کبود خواهرت شکست بزم حرام باز سر پُرخونت شکست با چوب خیزران داداش صورت و دندونت شکست وای وای از این غریبی وای وای بیا حبیبی...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.