
متن مداحی
اشک از دیده سر در آورده چشم من شعر تَر در آورده از مضامین پدر در آورده یا کریمی که پر در آورده میپرد تا حریم پاک نجف خُم ما و شراب تاک نجف چشم افتاد تا به قامت تو سجده کردیم ما به هیبت تو به خلایق برای طاعت تو تا که ابلاغ شد ولایت تو همه روز ازل بلی گفتند صد و ده مرتبه علی گفتند (آفریدهاست زلف تو شب را)۲ ماه رویات هزار کوکب را چشم مستت خُم لبا لب را (میگزیدند حوریان لب را)۲ از رُخت تا خدا نقاب گرفت کهکشان رنگ آفتاب گرفت عکس تو در میان قاب افتاد با طلوع تو آفتاب افتاد تا که از چشم تو شراب افتاد دهن جن و انس آب افتاد ای خداوند باده، خلق شدی چِقَدَر فوقالعاده خلق شدی ما همه سائل تو خلق شدیم ما برای دل تو خلق شدیم ضربدر حاصل تو خلق شدیم از اضافه گِل تو خلق شدیم قطرهایم و شکوه دریایی بانی خلقت گدایاهایی نذر شمع تو پر تراشیدیم سوختیم و جگر تراشیدیم این چنین ما اگر تراشیدیم بهر طوف تو سر تراشیدیم کعبه را در طوافِ خود دیدی تا عبایی سیاه پوشیدی نفست روح داده ایمان را نور بخشیده نصف قرآن را کعبه تا دید فخر انسان را پای تو چاک زد گریبان را ای مقرب ترین نشانهی حق سینهجاک شماست خانهی حق تا در آفاق بحث هست تو شد جبرئیل نخورده مست تو شد بال او منبر الستِ تو شد دست پروردگار دست تو شد شب معراج مصطفی میدید دستهایی که سیب میبخشید (تو درخشان شهاب نیمه شبی)۲ آینهدار جلوههای ربی به خداوند تک یلِ عربی زرهی لیلهالمبیت نبی مرگ در پیش پات میلرزد اجل از هیبت تو میترسد یال دلدل در اختیار علیاست جنگها عرصهی شکار علیاست معرکهها در انحصار علیاست سیفالاسلام ذوالفقار علیاست سیل خشماش شکست سدها را بر زمین کوفت عبدودها را دست تو بذر عشق میکارد از نگاه تو فضل میبارد تن این منکرین که میخارد چه کسی خطبه بی الف دارد؟ شرزه شیرِ کلام رامِ علیاست آیههای خدا، کلامِ علیاست دام بگذار ما کبوترتان یک به یک میشویم پرپرتان درک آدم کجا و محضرتان رد شمس است کار قنبرتان این کرامات کسر شان شماست بس که حد مقامتان بالاست خندهی سبز تو سنوبر ساز بام پلک تَرَت کبوتر ساز نمک سفرهی تو قنبر ساز خاک نعلین تو ابوذر ساز بوسه زد عرش بر قدمهایت روی دوش نبیاست جا پایت (کاش پائیز را بهار کند دل ما را به غم دچار کند تا از این دردها فرار کند صید آزرده را شکار کند ماهی برکه رستگار شود تا به قلاب تو سوار شود)۲ ابرِ شب گریهام که میبارم بردهی پاپتیی بازارم میثمی از تبار تمارم سالیانیاست تشنهی دار ام عطش وصل عشق را کم کن نخل دار مرا فراهم کن ای که از دیگران سری مولا با خداوند میپری مولا تو که انقدر دلبری مولا بارِ بُنجُل نمیخری مولا؟ کاش من هم مقیمتان بودم کنج حجره گلیمتان بودم ذرهای با گدا تساهل کن چند سالی مرا تحمل کن خرج من را خودت تقبل کن در رکوعت به من تفضل کن من به جز نوکری نمیخواهم از تو انگشتری نمیخواهم سر که دادیم سر سپرده شدیم سرِ بازار کشته مرده شدیم زیر پای نگار بُرده شدیم پا که خوردیم و سالخورده شدیم پیر عشقت شهید میگردد نوکری رو سفید میگردد دور آخر به ما جواب بده دست ما هم کمی شراب بده دل مارا نکن کباب بده مهر ما را ابوتراب بده دائما مست، مِی به کف باشد مُهر اگر تربتش نجف باشد کاش ما را به حق شاه نجف بنویسند در پناه نجف شاه راه خداست راه نجف کعبهی ماست بارگاه نجف زائرانی که مسخ اِیواناند سمت حیدر نماز میخوانند ذکر تسبیح اولیا حیدر ساحل امن انبیا حیدر به خدا میرسیم با حیدر یک علی راه مانده تا حیدر امتحان جز ولی شناسی نیست غیر زهرا علی شناسی نیست علت خلق ماسوا زهرا بانی خندهی خدا زهرا بِضعَةٌ مِنِّ مصطفى زهرا روح ایمان مرتضی زهرا گوهر عاشقی تبلور کرد حیدر از فاطمه تشکر کرد (جسد عشق جان گرفت امروز)۲ لال بود و زبان گرفت امروز زانوانش توان گرفت امروز خانه تا بوی نان گرفت امروز یا علی خانهی تو شکل گرفت تاج شاهانهی تو شکل گرفت یاس تا روی آینه ها کرد عشق تصویر تازه پیدا کرد حیدر از فاطمه تقاضا کرد تا کمی بندگی تماشا کرد غرق در ذات اقدس رب بود او ز نور خدا لبالب بود سنگ تا فرصت محک برداشت تن آئینهتی ترک برداشت غاصبی لقمهی فدک برداشت کوچهی تنگ تنگ تر شده بود و دلی سنگ سنگ تر شده بود دست سنگین که از سری رد شد درد سیلی سخت بی حد شد آهِ پروردگار، مُمتَد شد (پسرش دید صحنه را، بد شد)۲
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.