
متن مداحی
اَشک از دیدهی دریا افتاد ثَمَر از شاخهی طوبیٰ افتاد این سخن وِردِ زبانها افتاد دیدی آخر علی از پا افتاد؟ چقدر مردمِ این شهر بَدَند من و زهرای مرا چشم زدند کاش در سینهی من درد نبود مرتضیٰ این همه شبگرد نبود صورتِ همسرِ من زخم نبود بِینِ این شهر یکی مَرد نبود تا که در را به لَگد وا کردند همهی شهر تماشا کردند آسمان تیره شد و تار شد و پُشتِ دَر، یار گرفتار شد و روبهرو با نوکِ مِسمار شد و پهلویش زخم شد و زار شد و سرِ حیدر کتک از دشمن خورد زنِ من ضربهی مَرداَفکن خورد به دلم غم چه شکافی میزد آه قُنفذ چه قَلافی میزد همسرم را به تَلافی میزد چند تا ضربه اضافی میزد که خیالِ همه را تخت کند غُسلِ زهرای مرا سخت کند غُصّه خوب است مرتّب نرسد آفتابم نَرَوَد شب نرسد خاک بر چادرِ زینب نرسد وای اگر آب بر آن لب نرسد چادرت را به سَرِ ماه بکش لبِ گودال بیا آه بکش **** گل بر من و جوانیِ من گریه میکند بلبل به نغمهخوانیِ من گریه میکند در هر قَدَم نِشینم و خیزم میانِ راه پیری بر این جوانیِ من گریه میکند از دردِ شانه، شانه نشد موی زینبم دختر به ناتوانیِ من گریه میکند **** شبی در خواب بودی آمدم بازوی تو دیدم مبادا آنکه بیدارت کنم، آهسته بوسیدم **** اِی با غریبهای جهان آشنا، حسین اِی عهدهدارِ مردمِ بی دست و پا، حسین **** بوسیدم آن جایی که پیغمبر نبوسید حتی نسیمِ صحرا نبوسید حیدر نبوسید زهرا نبوسید **** یادش بخیر موی تو را شانه میزدم افتاده دستِ شمر همه خاطراتِ من (وای حسینم)۳
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.