
متن مداحی
اشک را از چشمهسار دیدهی تر میکشم دارم از اندوه تو آه مکرر میکشم من به تلخی فراغت سخت عادت کردهام جام زهر دوریات را شب به شب سر میکشم خیمهات را در بیابانها تصوّر میکنم چادر تنهاییات را بین دفتر میکشم بارها این شهر را گشتم کسی فکر تو نیست بار عشقت را خودم بی یار و یاور میکشم نفس من راه تنفّس کردنم را بسته است هرچه دارم می کشم از این ستمگر میکشم معصیت مانندِ من پشت کسی را تا نکرد در جوانی رنج پیری را فراتر میکشم غالباً سردرگمیهایم به هیئت میرسند منّت اربابها را مثل نوکر میکشم مستمند مهربانی تواَم ، رَدَّم مکن کاسهی خالی خود را تا دمِ در میکشم اوج خوشحالی من لمس نوازشهای توست سر که بگذارم به روی شانه ات، پر میکشم هر زمان بد میشوم، زهرا درستم میکند در گرفتاری خودم را سمت مادر میکشم (زن جوان مرا میزدند نامردان مدینه فاطمهام را به احتضار انداخت) حسرت لبهای من خرمای نخل مرتضیست سفرهام را در میان باغ حیدر میکشم من خدا را در شبستان نجف حس میکنم رو به ایوان طلا الله اکبر میکشم کُشتهی عشق حسینم، کربلا دفنم کنید لااقل بر روی نعشم خاک دلبر میکشم جانِ بانویی که گیر افتاد پشت در، بیا داغ او را در دلم تا روز محشر میکشم قنفذِ بی چشم و رو می گفت: ای زهرا ! ببین با طنابم پهلوانِ جنگ خیبر میکشم ***** باغبانی مثل من شرمندهی گلها نشد غنچهی نشکفتهام گلبرگهایش وا نشد آشیانی را که با هم ساختیم آتش زدند هرچه پیغمبر سفارش کرده بود اجرا نشد پای نامحرم نباید باز میشد در حرم با تمام قدرتم مانع شدم امّا نشد ضربهای با پا به در زد سخت پهلویم شکست بعد از آن زهرا برای تو دگر زهرا نشد پشت در افتاده بودم خصم در را میفشرد یا علی گفتم که برخیزم ولی تنها نشد بین آتش ناگهان دلواپس زینب شدم دود میدیدم فضا را دخترم پیدا نشد ریسمان را باز میکردم اگر قنفد نبود با غلاف تیغ محکم زد به دستم وا نشد ***** نشسته میخوابم یه ماهه که با پهلوی شکسته میخوابم چشام ورم داره یه ماهه با چشای نیمه بسته میخوابم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.