
متن مداحی
اشک مهتاب چکید ماه بر چهرهی شب میتابید نفس باد برید ابر خون میبارید اشک جاری شده بود زخم کاری شده بود در خزان دنیا شب ویرانه بهاری شده بود دختری مثل شقایق زخمی دختری مثل گل یاس نجیب دختری مثل سحرگاه لطیف دختری مثل سبک بالی باران آرام یک نفر کاش بگوید که در آن وانفسا چه بلایی به سرش میآمد دست آتش هر بار از بد حادثه دنبال پرش میآمد خون دل بود که از چشم ترش میآمد آه سرد از جگر شعله ورش میآمد با سرانگشتانش شانه زد گیسوی در هم شده را داشت آخر پدرش می آمد بال و پر داشت نداشت گل سر داشت نداشت زیر سر دست پدر داشت نداشت گریهاش در جگر سنگ اثر داشت نداشت راز او سوختن موی سر است کسی از راز خبر داشت نداشت دخترک همسفرش را میخواست روی ماه قمرش را میخواست نه غذایی نه لباسی و نه یک همبازی از تمام دنیا پدرش را میخواست گریه کرد از غم ایام نجاتش دادند اندر آن ظلمت شب آب حیاتش دادند پدر از راه رسید چشم آفاق تماشا میکرد دخترک با سر پوشیده به خاکستر و خون پدرش کم کمک لب به سخن وا میکرد آه بابای گلم آه ماه شب تاریک دلم دست من تاب ندارد که تو را جا بدهم در بغلم بیقرار توام و در دل تنگم گلههاست موی تو سوختهاش هم زیباست حرف زیبایی شد ؛ آه بابا عمو عباس کجاست که ببیند سر یک معجر کوچک دعواست آرزوهایم سوخت درِ گوشی به خودت می گویم آرزوهایم سوخت هر قدم آبلهی پایم سوخت درِ گوشی به خودت می گویم راستی گیسوی زیبایم سوخت سر من سنگین است چشم من تار شده در و دیوار خرابه سرم آوار شده قصه تکرار شده در گوشی به خودت میگویم دخترت دست به دیوار شده
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.