
متن مداحی
شب بود و سوز سرما تو صحرا ... افتادم از رو ناقه رو خاکا ... چشمامو وا کردم دیدم زجرو ... لکنت گرفتم و گفتم بابا ... انقدر موهامو نکش ... آخه چی میخوای از جون من ... با دست سنگینت میای ... سیلی به صورت من نزن ... بابا حسین ... اباعبدالله ...
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.