
متن مداحی
الان باید صدای محسنم تو خونه میپیچید تو گهواره بود و گریه میکرد یا که میخندید تو آغوشت باید محسن رو میگرفتی نه بازوت باید دست روی دست بچمون می ذاشتی نه پهلوت به تو بیشتر رفته بود یا من آخرش نفهیدیم زهرا گهواره ساخته بودم واسش تو بگو چی کار کنم حالا من که هستم چرا ترسیدی بدنت کبوده یا که برا محسن مشکی پوشیدی آخ چقدر لاغر شدی زهرا خواب دیدم که خوب شدی و دوباره مادر شدی زهرا الان باید که محسن بازی میکرد توی این خونه باید چه خاطرات خوبمون میشد همین خونه خیال کن که بزرگ میشد تو رو مادر صدا میکرد خیال کن توی خونه بازی با این بچهها میکرد به تو وابسته میشد یا من آخرش نفهمیدیم زهرا کلی آرزو براش داشتم تو بگو چی کار کنم حالا خیلی زهرا صورتت زرده چی میگه حسن تو خواب میترسه کی دوباره برگرده بری تو علی میمیرهها نگو که نمیمونیها اگه بگی گریم میگیرهها
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.