
متن مداحی
امان ازغم امان از داغ هجران ز دستم رفت این یک ماه آسان چه شبهایی چه حالی چه بکائی چه سفرهدار خوبی چه خدایی چه خوش بخشید کوهم را به کاهش فدای بند بندِ افتتاحش غبار معصیت از خود تکاندم سحرها گریه کردم روضه خواندم بساط نفس را پامال کردم امام عصر را خوشحال کردم دل سنگ مرا دُر کرد زهرا شب قدر مرا پُر کرد زهرا از آن شب تا کنون در زیر دینم نمک گیر الهی بالحسینم خدایا از دلم غم را نگیری گدایی محرم را نگیری اگر از من محرم را بگیری همان بهتر که جانم را بگیری شنیده عالمی فریاد ما را حسین بن علی جان داده ما را به من باشد حواست مهربانم خودت قفلی بزن روی دهانم همیشه با دلم این راز گویم هزاران بار گفتم باز گویم تمام زندگیم مال حسینِ دلم همواره دنبال حسینِ حسینم گم شده ای رودم ای رود نهالم خم شده ای رودم ای رود درآوردن صدای مادرت را ببین دیر آمدم بردن سرت را ولی کوفه مقامش را نفهمید کسی اصلاً کلامش را نفهمید همه بالا سر او ایستادن به مهمان ذرهای مهلت ندادن نه تنها نیزه و شمشیر با هم فرود آمد عصای پیرها هم یکی سنگ و یکی هم طعنه میزد همه رفتن تازه شمر آمد سر او را وقیحانه جدا کرد ز جا برخواست زینب را صدا کرد حسینت را از این دنیا گرفتم خیالت جمع جانش را گرفتم بگو به روضهخوان دیگر نخواند چه آمد بر سر زینب بماند شب جمعه شب گریه کنان است شبی که فاطمه خود روضه خوان است دل مادر به قربانت بُنَیَ فدای کام عطشانت بُنَیَ *****
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.