
متن مداحی
امان از اهل بازار فقط به قصد آزار ماهارو میکشیدن جلو چشای انظار چقدر به دخترای تو جسارت شد لب منم مثل لبهای پارت شد دیدم تو دست دخترای شامی النگو هایی که ازم غارت شد دختر شامی با کنایه میگفت خدارو شکر موهای من نسوخته انگشتری که بود تو دست باباش میگفت یه ساربان بهش فروخته ***** ورم چشامو بسته سرم با سنگ شکسته شدم شبیه مادر از این زمونه خسته چه ضرب دستی زجر نامرد داره تموم صورتم هنوز درد داره شبانه روز فقط کتک می خوردم اگر صدای ناله سرد داره عروسکت چند شبه خواب نداره بسکه سرم زخمی تیغ خاره میخوام تو آغوشت یه کم بخوابم اگر که زخمای تنم بزاره
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.