
متن مداحی
امشب به شام شام مرا آفتاب برد کوه غمی که سینه من داشت آب برد بهبه ببین که آمده اینجا به دیدنم با سر رسیده سر بگذارد به دامنم خوش آمدی عزیز دل غم کشیدهام پایت کجاست تا بگذاری به دیدهام گریه به روز و حال سیاهم نکن پدر آشفتهام عجیب! نگاهم نکن پدر آرام باش حال مرا بدترش نکن هرچه شنیدهای ز کسی باورش نکن بعد از تو روزگار من و عمه خوب بود یادت که هست دمدمههای غروب بود سجاده نماز من اصلا لگد نشد مردی بهزور از وسط خیمه رد نشد پوشیههای اهل حرم را کسی نبرد چادر نماز قیمتیام را کسی نبرد اصلا که گفته زجر مرا زجر داده است؟ باور نکن! که حرف بقیه زیاده است زجر آنقدر هوای مرا بین دشت داشت آرام آمد و بهروی ناقهام گذاشت حرف قشنگ با من معصومه کم نزد من گم شدم ولی به سرم داد هم نزد زد اَبرویم شکست حواسش به من نبود اهل شراب و دختر بیکس زدن نبود لاغر شدم؟ بخاطر روزه گرفتن است خونمُردگی چشم من از گریه کردن است در کوفه حس ما همه حس غرور بود شکرخدا که چشم بد از ما بدور بود وقتش شده ز شام بگویم ولی چه سود خیلی خلاصه جان دلم! شام بد نبود.. القصه خوبی و خوشی من تمام بود پیری من بخاطر هجر امام بود آمین بگو دعای مرا سایه سرم ای کاش کربلا بشود دفن پیکرم ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.