
متن مداحی
انقدر روزگار بد تا کرد قسمتش درد و رنج و آه شد ... چند ماه است در بیابان ها با زن و بچه زابراه شد ... قافله با جلال و با جبروت با وقار تمام می آید آی دنیا تو شاهدی زینب با همه احترام می آید پرده ها نقره کوب و زر بافن که به روی کجاوه ها وصلن ... در تمام مسیر از اول همه دلگرم ابالفضلن ... مادر طفل شیر خواره رسید گفت نزدیک آب خیمه بزن ... سوگلی دارم و در این صحرا با حساب و کتاب خیمه بزن ... حلقه حلقه محارم زینب دور محمل مواظبش هستند ... چشم های برادران همه جا نگران و مراقبش هستند ... من که همسایه منو ندیده بود حالا من رو بین انظار می برن ... نمی دونم که خبر داری حسین ، خواهرت رو سر بازار می برن ... دختری که به اسم مهمانی برود روی خار می میرد ... شمر با تازیانه راهش را در زمان فرار می گیرد حق بده که تن رباب از ترس وسط اضطراب می لرزد ... چون میان ارازل افتاده ... سر شش ماهه چه قدر می ارزد ... چشم های حسود دردسر است ، آخرش چشم می خوری انگار ... پسری که بزرگ کردی را برو از زیر دست و پا بردار ... گرچه وقتی که آمدی این قدر آیه خواندی و ذکر گفتی تو ... کاش میشد که آخر قصه زیر دست سنان نیفتی تو ... دم مغرب شد از گودال رفتن ، سنان و حرمله حسین مظلوم ، حسین مظلوم ، حسین مظلوم چشات سیاهی می رفت ، آدم تشنه عجب سرفه ی خشکی دارد ...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.