
متن مداحی
اونی که از من برد عروسکامو جلو چشمم گرفت سر بابامو چطوری پایین بیارم صدامو؟ افتادم از ناقه شکسته ساقم دیدم تو بیابونای عراقم گفتم خدایا زَجر نیاد سراغم با خون میگیرم بابایی وضومو نمیدونی چقدر کشیده مومو مسخره میکردن سر عمومو افتادم تو دست اراذل اوباش قلبا دلتنگم من بمیرم ای کاش میترسم بابایی کنارمون باش دختربچه شوق باباشو داره دختر بترسه زودی اشک میباره از گریه چشمای رقیه تاره بابا حسین جان، بابا حسین جان زخمای پاهامو یه شب شمردم علیاکبر نبود تنهایی مُردم به جای شام هر شب لگد میخوردم دیروز کجا بودم الان کجامو؟! گریه گرفته قُوَّتِ صدامو حسّاسم رو انگشتر بابامو بابا حسین جان، بابا حسین جان بابایی با گریه نفس میگیرم از صورت تو خار و خَس میگیرم آخر انگشترت رو پس میگیرم بابا حسین جان، بابا حسین جان بابا حسین، بابا حسین همونی که ازم پدرم رو گرفت با یه عده نانجیب دورِ حرم رو گرفت اومدم فرار کنم موی سرم رو گرفت با تمام این اسیران فرق داری قصه چیست ؟ هر کسی آمد به احوالت بخندد گریه کرد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.