
متن مداحی
او سفیر نهضت کرب و بلاست پنجه های کوچکش مشکل گشاست ناز او را عمه جانش می خرد خندۀ او از حسین دل می برد طفل اما مثل زینب شیر بود گرچه کودک بود اما پیر بود یک سه ساله دختر اما عالمه صورتش سیب دو نیم فاطمه طفل اما کوه رنج و درد بود دختری کوچک ولیکن مرد بود آسمان مبهوت طنازی اوست حضرت عباس همبازی اوست درد عالم را مداوا می کند با نگاهش کار عیسی می کند ماورای درک عقل این و آن عمه ی با غیرت صاحب زمان من فدای نام دلجویش شوم کاش روزی زائر کویش شوم
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.