
متن مداحی
اگر بِرکهام ماهتابی شدم اگر ذرهام آفتابی شدم گَهی در فراق و گَهی در عراق اسیرِ همین بیحسابی شدم بنا نیست تا که بنایم کنند که آباد از این خرابی شدم چه فرقی کند مثلِ خون سُرخَم و و گر مثل امواج آبی شدم هوایم همیشه هوایِ علی است مرا قبله ایوان طلایِ علی است همانکه مرا اهلِ باران نوشت خودش حال ما را پریشان نوشت دلم بُرد راهِ نجف کربلا مرا زائرِ یک خیابان نوشت پس از کربلا سامرامان رساند شب قدر ما را به شعبان نوشت حرام است اگر بر کَسی رو زنیم که روزیِ ما با کریمان نوشت خودش خواست اگر جمکرانی شدیم گدایانِ صاحب زمانی شدیم چه زلفی سرِ شانه دارد کریم عجب نیست پروانه دارد کریم تمامیِ آنرا به ما میدهد هرآنچه که در خانه دارد کریم خودش لقمه دستِ گدا میدهد درِ بازِ کاشانه دارد کریم سرِ سفرههاشان همیشه شلوغ چه لطفی به بیگانه دارد کریم در این خانه ما خانه زادش شدیم کرَم با کَرَمخانه دارد کریم تمامِ امامانِ من را ببین شبِ نیمه شعبان حسن را ببین خدا آمد و تیغ مولا کشید علی را به چشم تماشا کشید خدا نام دیگر به احمد گذاشت خدا آمد و باز زهرا کشید خدا رویِ دامانِ نرگس شکفت چه زیبا، چه زیبا، چه زیبا کشید خدا چارده جلوه را جمع کرد تمامیِ خود را به یکجا کشید خدا در شبِ سامرا الغَرَض شبیه حسینش، حسن را کشید رسیده تمامیِ پیوندها رسیده خداوندِ لبخندها بزن تکیه بر کعبه با ذوالفقار بزن تکیه ای مردِ این کارزار بزن تکیه گو که اَنابنُالحُسین بزن نعره تا بشنوم الفرار بگو یا لثاراتُ جَدی حسین بکِش تیغِ خود را درآری دمار به عباس بیرق، به اکبر عَلَم بگو یا علی، بر یمین و یسار اگر مُرده باشم لحد بشکنم اگر زیرِ خاکم مرا هم درآر شود تاکه باشیم عمّارِ تو و از سیصد و سیزده یارِ تو میان من و تو که دیوار نیست ولی حیف یار است و عمار نیست چه بسیار دیدم تو را پیشِ رو و دیدی دلم را گرفتار نیست سلامم که کردی ندادم تو را جوابِ سلامی که دشوار نیست چه بسیار آغوشِ تو باز شد ولی گفتیام این خریدار نیست چه بسیار گفتی بمان حیف، حیف که گوشم به حرفت بدهکار نیست به من سر زدی و ندیدم تو را چقدر آمدی و ندیدم تو را مبادا بگویی که ما رد شدیم نفهمیدم آقا چرا بد شدیم به هم رحم قدری نکردیم هیچ میان کَجیها زبانزد شدیم تو خونِ دل از حالِ ما خوردی و ولی ما هرآنچه نباید شدیم زِ خوبی و اخلاق ماندیم دور میان بد و بد مُردد شدیم اگر فاصله بینِ ما شد زیاد ولی باز راهیِ مشهد شدیم تو دیدی که این خاک خاکِ رضاست تو دیدی که ایران هلاکِ رضاست ز آتش عشق رخت هر سینه سوزان میشود دل ز شوق دلبریهای تو حیران میشود مدح تو جان است و مدّاح تو جانان میشود خوش به حال آنکه در وصفت غزلخوان میشود یا که بین خیمهات یکباره مهمان میشود از قدومت شعرِ شاعرها سراسر شادی است سینهی هر عاشق شیدا سراسر شادی است هر کجا پا نهی آنجا سراسر شادی است در شب میلاد تو دنیا سراسر شادی است ای وجودت رحمت پیدا و پنهانی شهر با تو آرامش بگیرد حال طوفانی شهر بوی نرگس میدهد عطر گلافشانی شهر طعنه بر خورشید زد نور چراغانی شهر عرش روشن میشود تا ماه شعبان میشود گوشهای دیدم نشسته عاشق بیدلی در تلاطم سینهاش مانند موج ساحلی زیر لب ذکر تو گوید، تو که حل مشکلی غرق در شادیست کوچه، کوچه شهرم ولی تو بیایی شادی دنیا دوچندان میشود ماهها را دلبری ماه شعبان میکند چون که حق هر جا تو باشی را گلستان میکند عاشقی میگفت رویت ماه حیران میکند دیدن روی تو کافر را مسلمان میکند خوش به حال آنکه اینگونه مسلمان میشود چشم موسی نور تو دیده به سینا لحظهای یاد تو یک دم نرفت از یاد عیسی لحظهای جان دهد یوسف اگر بیند شما را لحظهای خوب ابراهیم فهمیده که حتی لحظهای گوشهی چشمی کنی آتش گلستان میشود ای تمام هستی عالم ز بود و هست تو ای وجود عاشقانت خانهی دربست تو کوری چشم حسودِ دشمنان پستِ تو میرسی از راه و شمشیر علی در دست تو عزم میدان میکنی دشمن هراسان میشود یابن زهرا ای سراپایت امیرالمومنین بیقرار دیدن تو رحمة اللعالمین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.