
متن مداحی
اگر چه سایه ای از دخترت به جا مانده رسیده ام که بگویم قرار ما مانده رسیده ام سرِ خاکی که سایبانش ریخت نشسته ام نه، قد و قامتم دو تا مانده یکی دو روز فقط صبر کن ببینی ام که چند نیمه نفس بینِ ما دو تا مانده دلم برای علی شور میزند، تنها برای او فقط این یارِ بی صدا مانده مدد زِ شانه یِ طفلم گرفته میآیم هنوز هم اثرِ دستِ بی حیا مانده هنوز هم، همه ی سرفه هایِ من خونی است هنوز هم به رُخم ردّ شعله ها مانده تمامِ روز فقط حرف زینبم این است که رویِ چادرِ من چند ردّ پا مانده مسیرِ خانهی مان تا مزارِ تو سرخ است جراحتی است که در پهلویم به جا مانده بس است شکوه ام و داغهایِ من، بگذار نمک به زخم زنم داغِ کربلا مانده نشسته بین خرابه در انتظار پدر دو پلکِ بی رمقش سمت نیزه ها مانده زبان گرفته که سر بار عمه اش شده است از آن شبی که از آن قافله جدا مانده صدای عمه ی خود را دگر نمیشنود فقط نه این، چقدر زیرِ دست و پا مانده به ناله گفته به عمه بِگرد مییابی برای من به گمانم که بوریا مانده
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.