
متن مداحی
اینقدر به زحمت مفکن پیکر خود را در پیش علی جمع مکن بستر خود را بر این فلکِ صبر گران است ببیند سو سو زدن نیمه شب اختر خود را اینقدر مرو در پس در بانوی خانه گم کردهای آنجا تو مگر گوهر خود را حرفی نزدی چشم تو اما همه را گفت از چشم تو خواندم غم نیلوفر خود را تو جانب من مینگری من به سوی در خجلت زده ی خویش ببین همسر خود را این نقش کبودی مگر از سورمه ی چشم است پنهان مکن از چشم علی زیور خود را حالا که بنا هست رَوی میلِ چه داری اینقدر مراعات مکن شوهر خود را از بهر حسین پیرهن دوختهای تو دیگر مسپاری به وی انگشتر خود را
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.