
متن مداحی
این دل دوباره دارد، حال و هوای زینب امشب دلم گرفته، از غصّههای زینب بال و پَر وجودش، در خیمه گُر گرفته از بین آتش و دود، آید صدای زینب پیراهن حسین را، از او جدا نسازید این کهنه یادگاری، مانده برای زینب عاشق همیشه قسمتش، حیران شدن بود پارهگریبان بیسر و سامان شدن بود اول قرار ما دو تا قربان شدن بود رفتی و سهم من، بلاگردان شدن بود یک سال و نیم آتش گرفتن، مال من بود تقدیر پروانه از اول، سوختن بود کریم از خوشهچین، خرمن نگیرد خدا هرگز تو را، از من نگیرد یک سال و نیم از رفتن تو، گریه کردم با هر نخِ پیراهن تو، گریه کردم با خندههای دشمن تو، گریه کردم خیلی برای کشتن تو، گریه کردم هر شب بدون تو، هزاران شب گذشته دیگر بیا، آب از سر زینب گذشته گفتم به عبدالله که یاد از قرَن کُن کمتر کنارم صحبت از، باغ و چمن کن این لحظهی آخر، مرا رو به وطن کن من را میان کهنهپیراهن، کفن کن با قاسم و عباسم و اکبر بیایید من را به سوی کربلا، تشیع نمایید پروانهها، خاکستری را جمع کردند از زیر سایه بسترم را، جمع کردند حالا دگر بال و پَری دارم، ندارم در آتشت خاکستری دارم، ندارم من سایهی بالاسری دارم، ندارم چیزی بهجز چشم تَری دارم، ندارم آنقدر بین کوچهها، بال و پَرم سوخت باور نداری ای برادر، معجرم سوخت آخر مرا در غصّهی ایام بردند با خاطرات سیلی و دشنام بردند بین همان شهری که بزم عام، بردند این آخر عمری، مرا در شام بردند باور نخواهی کرد، با اغیار رفتم با چادری پاره، سر بازار رفتم بازار بود و دست جمعی، خندهی حضار بود و سهم عمّههام همه، آزار بود و تحقیر بود و زدناشون با تَه شمشیر بود و رفتم پیِ لباس تو، اما مرا زدند حالا کبودیِ کمرم را نگاه کن یادم نرفته دست بر پهلو گرفتم یادم نرفته با چه وضعی، رو گرفتم یادم نرفته دور تو، جنجال کردند آن جمعیتی را، وارد گودال کردند آن دهسواری که تو را پامال کردند شمر اگه بره، سنان نمیگذره تو قتلگاه تو، زمان نمیگذره دیر آمدم، دیدم سرت دست کسی رفت امامهی پیغمبرت، دست کسی رفت آن نازنین انگشترت، دست کسی رفت زجهزدنهایم مرا راضی نمیکرد ای کاش خولی با سرت بازی نمیکرد حسین آه آه آه آه... با جسم چاکچاک، مکش پنجه روی خاک ای کشتهی حسادت دنیا، بلند شو دارند میزنند تو را، پیرمردها از دستشان بگیر عصا را، بلند شو هر کسی را بهر کاری ساختند کار ما، گریه برای زینب است سراسر نیزه میبینم به خوابم سر و سرنیزه میبینم به خوابم همین که پلک بر هم میگذارم تو را بر نیزه میبینم به خوابم دلم هر روز سوی نیزه میرفت که خونت در گلوی نیزه میرفت دعا کردم که همراه سرِ تو سر من هم، به روی نیزه میرفت جای مرا گرفتهای و پس نمیدهی جای تو نیست بر سر نِی، جای زینب است در طول زندگانیِ پنجاهسالهام این اولین نماز فرادای زینب است امروز که مشاهده کردی، مرا زدند عین همین مشاهده، فردای زینب است دارند سمت ما، صدقه پرت میکنند خرمایی نخلها جلوی پای زینب است یا فخرالمخدّرات بمیرم برات بمیرم برات بمیرم برات... روسیاهی، زیادم بد نیست در زمستان، به کار میآید بَدم اما پیش اربابم با غلامش کنار میآید غیر لیلی دَم از کسی نزدم عاشق اینگونه بار میآید داغ زینب، چقدر پیرم کرد اگر درست بگویم فراق بود فراق که تلخ کرد همه عمر، کام زینب را عقیله بود ولی بعد روز عاشورا نگه نداشت کسی، احترام زینب را سنان بدون وضو، دست زد به موی حسین حلال کرد حرامی، حرام زینب را کسی که سنگ به پیشانیِ حسینش زد شکست حُرمت بیتالحرام زینب را تقاصِ خون جبینِ غزال با شیر است بگیر منتقما، انتقام زینب را
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.