
متن مداحی
این روزا پر از دردم دلخونم و دلخستم با روسرِی زهرا حالا سرمو بستم با همون چادر که خاکی و پر خون شد زهرا محزون شد اون روزی که افتاد رو خاکا تو کوچه حالم گریون شد قلبم شد غمین شرمندم با صورت خوردی بر زمین بعد تو حیدرت شد خونه نشین قلبم شد غمین صورت شد کبود زهرا از اون نامرد سیلی خورده بود **** قلبم پر آشوبه ذهنم پر تشویشه با چشم خودم دیدم زهرا توی آتیشه یادمه توی شعلهها سوخت معجرت پیش همه سرت یادمه مسمارِ در گیر کرد تو پرت ریختن رو سرت قلبم شد غمین دومی گفت حیدر اینجا رو ببین همسرت رو جمع کن از روی زمین دستامو که بست قنفذ با غلافش بازوتو شکست خیلی بیزارم از اون نامردِ پست
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.