
متن مداحی
این روزها به خنده لبم وا نمیشود مثل شکوفهای که شکوفا نمیشود از لحظهای که ضربه به بازوی من زدند دستم ز پا فتاده و بالا نمیشود همراه فضه پیرهنم را عوض کنم آرنج های خستهی من تا نمیشود مظلومی علی نفسم را بریده است در سینه ام غمی غم مولا نمیشود گاهی به خاطر دل او کار میکنم خواهم بایستم به روی پا نمیشود
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.