
متن مداحی
این زَهر دردی از دل خونم دوا نکرد هیچ عقدهای از این گلوی بسته وا نکرد آنچه که آرزوی من آن بود آن نشد سی سال دیر آمد و فکر مرا نکرد طوفان گرفت و دار و ندارم به باد رفت روزی که غم وزید و به ما جز جفا نکرد غمهای من ز عصر مصیبت شروع شد وقتی که دشمن آمد و رحمی به ما نکرد عمه رسید و گفتم عَلَیکُنَّ بِاالفَرار یعنی کسی ز آل پیمبر حیا نکرد از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام دشمن ز بی حیایی و ظلمی اِبا نکرد اما میان این همه رنج و غم و بلا جایی تلافی ستم شام را نکرد در بین کوچههای یهودینشینِ شهر ما را کسی به اسم مسلمان صدا نکرد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.