
متن مداحی
این پلکهای خسته که بالا نمیرود دست شکسته جز به تمنا نمیرود لحظه به لحظه فاطمه از هوش میرود بیرون ولی ز غصهی مولا نمیرود شهر مدینه منتظر مرگ کوثر است حتی کسی به دیدن زهرا نمیرود تنها کلام فاطمه عجّل وفاتی است آمین مستمع ز چه بالا نمیرود هر بار که می گرفت سراغ بلال را میگفت او به مأذنه آیا نمیرود؟ سخت است بین بستر خود جابجا شدن این دندهی شکسته دگر جا نمیرود دیگر برای شِکوِه از این مردمان پست سوی اُحُد حبیبهی طه نمیرود قهر است فاطمه به خدا با تمام شهر دیگر صدای گریه از اینجا نمیرود گرچه نفس، نفس زدنش هم به سختی است چادر نماز از سر زهرا نمیرود
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.